السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
527
تفسير الميزان ( فارسي )
كه در ذيل جمله * ( « فَهُمْ يُوزَعُونَ » ) * فرمود : يعنى جلو لشكر را مىگرفتند تا دنباله آنان برسد و يك جا جمع شوند « 1 » . و در احتجاج از امير المؤمنين ( ع ) روايت كرده كه در حديثى فرمود : در پاره اى از لهجه هاى عرب « ناظره » به معناى منتظره است ، مگر نشنيدى كلام خداى عز و جل را كه مىفرمايد : * ( « فَناظِرَةٌ بِمَ يَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ » ) * كه معنايش منتظره است « 2 » . و در بصائر به سند خود از جابر از ابى جعفر ( ع ) روايت كرده كه فرمود : اسم اعظم خدا از هفتاد و سه حرف تشكيل شده ، كه از آن يك حرفش نزد آصف بوده و با آن تكلم كرد ، زمين بين سليمان و بلقيس خسف شد و او تخت را با دست خود گرفته از آنجا برداشت و اينجا گذاشت ، دوباره زمين به حال اولش برگشت . و اين تحويل و تحول در كمتر از يك چشم بر هم زدن صورت گرفت ، در حالى كه از آن هفتاد و سه حرف ، هفتاد و دو حرفش نزد ما است و يكى نزد خداى تعالى است ، كه آن را براى علم غيب خودش نگاه داشته است و عين حال « لا حول و لا قوة الا باللَّه العلى العظيم » « 3 » مؤلف : اين معنا از امام صادق ( ع ) نيز نقل شده « 4 » و مرحوم كلينى آن را در كافى از جابر از امام باقر و نيز از نوفلى از ابى الحسن صاحب عسكر ( ع ) روايت كرده است « 5 » . و اينكه فرمود : اسم اعظم از اين قدر حرف تشكيل شده و نزد آصف يك حرف از آن بوده ، كه با گفتن آن چنين و چنان شد ، منافات با مطلبى كه ما در باره اسم اعظم گفتيم ندارد ، چون ما در آنجا گفتيم اسم اعظم از مقوله الفاظ نيست ، اين روايت هم نمىگويد از مقوله الفاظ است ، بلكه سياق آن دلالت دارد بر اينكه مرادش از حرف ، حروف لفظى نيست و تعبير به حرف از باب اين است كه خواسته است با زبان مردم حرف بزند ، مردمى كه معهود در ذهنشان از اسم ، اسم لفظى و مركب از حروف ملفوظه است . و در مجمع در ذيل جمله * ( « قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ » ) * گفته است : در معناى اين جمله چند وجه است . . . پنجم اينكه زمين برايش درهم پيچيده شد ، و اين معنا از امام صادق
--> ( 1 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 129 . ( 2 ) احتجاج ، ج 1 ، ص 362 . ( 3 ) بصائر الدرجات ، ص 208 ، ح 1 . ( 4 ) بصائر الدرجات ، ص 209 ، ح 7 . ( 5 ) كافى ، ج 1 ، ص 230 ، ح 1 - 2 .